با نام و یاد خدا کیبورد را در آغوش می گیریم(ای وای سیمش قطع شد

)و چنگالات خود را روی دکمات آن می گذاریم و می فشاریم و وبلاگ خود را می آغازیم
.
اینجانبین٬ سس خوران مقیم مرکز٬ که در حال سیخ شدن هستیم٬ ورود خود را به بلاگفا تبریک می گوییم.
هدف اصلی ما٬ آمارگیری تعداد سس خوران اینترنتی و متهد کردن همه ی سس خوران بر علیه کسانی است که سس دوست ندارند.
سس نوشت:اینجا یه وبلاگ آزاده.هر کس هر چرندیات و جفنگیات و شر و وری که داشت٬ می تونه تو قسمت نظرات بگه و مطمئن باشه هیچ اتفاقی رخ نمی ده و به سس خورا بر نمی خوره.یعنی اجناس مختلف اعم از مذکر ٬مونث٬دوجنسی٬سه جنسی و الی n جنسی می توانند در این وبلاگ عقده گشایی کنند.
درود بر سس خوران.
این ورود ما به بلاگفا بود... یک سال و چهار ماه پیش... چقد زود گذشت!!! اون روزی که با ذوق و شوق اکیپ ۴ نفریمون تصمیم گرفت اینترنتم زیر و رو کنه!!! به نظرتون تونسته این کارو بکنه؟!!!
حالا وقت خداحافظیه... البته واسه مدت کوتاهی مثه یک سال... بهتره خودمو گول نزنم... یه سال خیلی زیاده اما چه میشه کرد؟!!!!
خب بابا.... شوخی کردم امروز از غم و غصه خبری نیست!!! به شرطی که شما هم از اینکه من میرم غصه نخورید!!!
قول میدم بعد از یه سال پر از انرژی برگردم به شرطی که وقتی اومدم نبینم همه ی دوستام بی خبر گذاشتن رفتن... دیگه این یکیو نمی تونم تحمل کنما...
قبل از اینکه بگم امروز چه کارایی دارم باید یه قول محکم بدین!!! اگه به هر دلیلی از اینترنت رفتین به من خبر بدین... اگه اتفاقی از قبیل خدایی نکرده فیلترینگ واستون افتاد آدرس وب جدیدتون و واسم بذارید... من سال دیگه که بیام قبل از آپ کردن به تک تکتون سر می زنم... وای به روزگارتون اگه پیداتون نکنم!!! اونوقته که عصبانیت منو (واستون تعریف کردم چه جوریه!!!) به چشم خودتون می بینید!!!
این پستم طولانی میشه اما خیالی نیست از الان به مدت یک سال وقت دارید تا خورد خورد بخونیدش!!!
اول می خوام بالاخره یه موضوعی رو واستون روشن کنم... خیلی از کسایی که واسه اولین بار اومدن وبلاگ گفتن قضیه ی سس خوری چیه؟!!!! هر کی می خواست ما رو لینک کنه می گفت حالا چرا سیخ شدگان؟!!! امروز می خوام جواب همتونو بدم!!!
اول اسم وبلاگ: روز اولی که تصمیم گرفتیم وب بزنیم مونده بودیم اسمشو چی بذاریم. حدود سه چهار خط اسم رو کاغذ نوشتیم. خب ولی نمی شد که همه رو با هم بذاریم!!!! باید یکیشو انتخاب می کردیم... سیخ شدگان اسمی بود که خیلی اتفاقی به ذهن بنده رسید. خب اونوقتا من شرور بود و فکرمم باز بود!!! تا چه جاهایی که جلو نمی رفتم!!! خلاصه از بین اون چهار خط اسم سه تاشو ورداشتیم ببریم از این و اون نظرسنجی کنیم!!! یکیش همین سیخ شدگان بود... خداوکیلی بچه ها کلی از این اسم خوششون اومده بود و کلی دور هم خندیده بودیم!!! (تموم اون صحنه ها جلوی چشممه!) اون سه تا اسم کاندیدا رو برداشتیم رفتیم پیش این و اون که آقا کدوم یکی از اینا بیشتر جلب توجه می کنه؟قبول کنید ما روزای اول فقط می خواستیم آمار بازدیدکننده هامون زیاد بشه!!! پس اسمه وبلاگ خیلی مهمه دیگه... الان دیگه کسی از اسم "گیتار شکسته" و "من تنهای دل شکسته" و "آه عشقم رفت" و از این قبیل اسما خوشش نمیاد!!! ۹۰٪ بروبچ به همین سیخ شدگان رای دادن!!! حالا چی کار دارید دوتای دیگه چی بود؟!!! بگم؟ اوکی بابا... یکیش "سس خورا" بود اون یکیشم... بگم؟!!! خیلی خب... "توالت عمومی"!!!
ولی همه ی این نظرسنجیا و آمارگیریا تشریفاتی بیش نبود!!! در واقع همون لحظه ای که این اسم از دهن من بیرون اومد٬ اسم وبلاگ انتخاب شده بود!!!
فکر می کنم تا حالا تو جلب توجه موفق بودیم!!! انصافا خود تو که الان داری این پستو می خونی٬آره با خودتم٬ روز اول چه جوری پات به اینجا واشد؟!!! غیر از اینه که اسمه وبلاگ و تو پیوندای یه نفر دیدی و کنجکاو شدی ببینی اینجا حاوی چه مطالبیه؟!!! خیلیا قبل از وارد شدن به اینجا با یه پیش داوری می اومدن... همه اول فکر می کردن ما پسریم که اسمه وبمون اینه
... یا خیلیا دنبال مطالب خفن می گشتن!!! که البته می اومدن و ضدحال می خوردن!!!
ولی ما هدفمون فقط جلب توجه بود!!! اصلا از همون روز اول به هم قول دادیم مطالب وبلاگ طوری باشه که هیچ وقت فیلتر نشیم... تا الانم که بچه ها رفتن من رو قولم پایبند بودم!!!
حالا بریم سراغ این سس خوری که خیلیا کنجکاو شدن بفهمن موضوع چیه... باورش حتما واستون سخته که من خودمم نمی دونم این لقب از کجا اومد!!!!!!! خیلیه ها... یه لقب داشته باشی و ندونی از کجا نشات می گیره...فقط ما یه روز به خودمون اومدیم٬ دیدیم شدیم سس خورا !!! هدف نه دوس داشتن سس بوده - البته ما سس خیلی دوس داریما - نه چیز خاص دیگه ای... فقط انقد به همه گفتیم "سس بزن بخور! " که دیگه کل مدرسه این جمله رو به هم می گفتن! بدون اینکه کسی معنیه واقعیشو بدونه یا حتی فکر کنه ممکنه این جمله معنیه بدی داشته باشه!!! اما این چیزا واسه ما حکم یه بازی رو داشت!!! یه فرهنگ لغت جدید که خودمون اختراعش کرده بودیم و از استفاده ش لذت می بردیم!!!
اصلام قصد بدی نداشتیم!!!
حالا توام سس بزن بخور!!!!!

حالا دیگه وقتش شده که از رفقا تشکر کنم؟!!! از این کار خیلی خوشم نمیاد... آخه می ترسم کسی رو جا بندازم اوقات تلخی پیش بیاد!!! حالا بی خیال یه کاریش می کنم...
اول میرم سراغ دخترا که موندم کدومشونو اول بگم... آخه وقتی همه عزیزن من چه جوری انتخاب کنم؟!!! ولی خب معلومه اولی کیه دیگه:
فرشته (سس خور): نه فقط تو دنیای مجازی٬ بلکه تو دنیای واقعی هم عاشقشم. مـــــــــاهه به خدا... هر چی بگم کم گفتم... خوبیاش تو کلمات جا نمیشن... کلمه ها توانایی درکشو ندارن. با اینکه رفتنش از وبلاگ خیلی برام دردآور بود٬ و خودشم اینو می دونست و رفت٬ ولی تمام مدت تو کامنت دونی منتظر نظراش بودم... همیشه واسم مهم بود بدونم فرشته راجع به این پست چی فکر می کنه. هیچ وقتم تنهام نذاشت... نه تو وبلاگ نه تو دنیای خودمون. امیدوارم بعد از کنکور برگرده و وبلاگ نویسی رو دوباره با هم از سر بگیریم. آرزوی محالیه... اما همین الان از خدا می خوام که برآورده شه!!! ( متولد آبانه. به قدری ما با هم تفاهم داریم که نگو!!! اصلا به تجربه واسم ثابت شده که خدا اسفندیا و آبانیا رو واسه هم آفریده...خدای تفاهمن با هم!!!) 

سرشناس(مرجان): اگه بدونی چقد باحالی دیگه طرفای وبلاگ ماها آفتابی نمیشی... آدم به این شوخی و بامزگی تو عمرم نمیگم ندیدم کم دیدم!!!!!! انقده سرزنده و دوست داشتنیه این بشر که نگو و نپرس. خیلی دوست دارم. فقط معضل اصلی اینه که وقتی من برمیگردم تو میری!!! (به اون قضیه ی ترک تحصیل به طور جدی فکر کردی؟!!!!!) پس می تونیم دو سال صبر کنیم و بعد دوتایی با هم اینترنتو رو سر همه خراب کنیم!!! فقط یه پیشنهاد: تو سس خور خوبی میشی!!! تمام شرایطو دارا می باشی!!! هر چند ما همه جا جار زدیم سس خورا در هیچ کجای جهان شعبه ی دوم ندارن!!! اما تو با خودمونی...(اسفندیه دیگه همینه که عینه همیم ما!!!!)

حورا: خیلی گلی. خیلی خیلی زیاد... مطمئنم تمام کسانی که می شناسنت با من هم عقیده ن. اصلا وقتی نظراتو می دیدم انقد انرژی می گرفتم که حد و حصر نداره!!! تنها مشکل این بود که نسبتا مدت کمی افتخار آشناییتو داشتم. ولی این خودش غنیمتی بود!!! همین مدت کمم کافی بود تا بفهمم آخرشی. وقتی برگشتم بیشتر وقت با هم بودن داریم. ضمنا امیدوارم پی سیت زودتر درست شه و انقد اذیتت نکنه!!! تازه تو علاقه ی به داریوش با هم تفاهم داریم!!! (اسفندیه٬ عزیز دلم!!!)
راحیل: کپسوله انرژیه این بشر!!! یه ۴۰چراغیه تیر که کلی من با وبلاگش حال می کردم!!! نویسنده ی خوبی میشی عزیزم... مطلب آخرت این و ثابت کرد!!! ضمنا داریوش بازی رو از عموت یاد بگیر!!! چون من دارم میرم و وقت یاد دادن این موضوعات و ندارم!!! در ضمن همسنیم و بهتر حرف همو می فهمیم. 
نسیم: یه همسن دیگه که کاملا می تونه شرایط منو درک کنه... فقط امیدوارم هرچه سریع تر مشکل دانشگاهت حل شه عزیزم. پرسیده بودی من کجا ساکنم... تهران. توام یه کم عشق داریوشی رو از بابات یاد بگیر دیگه!!! من چقد این مسئله به این مهمی رو به شماها گوشزد کنم آخه؟!!! 
ووروجک: آخ من قربونت برم انقد که تو ضدپسری!!! اصلا روز اول که اومدم وبت از اینکه ضدپسر بودی خیلی خوشحال شدم... اصلا کلی حال می کردم با وبت. مخصوصا عکس اون عروس دومادا که عروسه خوب می دونست چه بلایایی سر داماده بیاره!!!
نازنین: تازه منو پیدا کرده!!!!! فقط حیف که وبلاگ نداره وگرنه من این همه لطفشو جبران می کردم!!! نازنین جان مام چاکر شما و رفقاتون هستیم دربست!!! خیلی لطف داری که مطالبو خوندی... اتفاقا گاهی اوقات مام به این یکی میگیم چیـــــــــــــــز!!! ببینم شما اسفندی نیستی که ما انقد با هم تفاهم داریم؟!!!!!!!
فرزانه: متاسفانه دیر همدیگه رو پیدا کردیم و من نه خاطره ای از شما دارم نه شناختی!!! پس حرفامو موکول می کنم به بعد که برگشتم و با هم همکاریمونو ادامه دادیم!!!!! فقط تا همین حد بگم که وبلاگت خیلی جالب بود واسم!!!!
اگه دخترای گل و خانوم تموم شدن بریم سراغ جنوس مذکر!!! اگه کسی جا موند دستشو بگیره بالا... هـــــــــــــــــــــی... ما داریم میریما!!!! نبود؟!!!!! باشــــــه... تا الان که خانوما مقدم بودن ولی نوبتی ام باشه نوبت خودتونه!!!!
پرستیژ: وبلاگت که تهشه!!! وقتی نظراتو می خوندم انقد آرامش پیدا می کردم که قابل وصف نیست... همیشه راهنماییات واسم مفید بوده. اون برنامه که هنوز واسم توضیح ندادی می مونه واسه سال بعد. امسال قسمت نبود. ولی سال دیگه حتما با هم اون برنامه رو اجرا می کنیم!!! تازه من که کلی کنجکاو شدم ببینم موضوع چیه؟!!! وبلاگت و خیلی دوس داشتم... فقط مشکل همون محدودیت واسه نظر گذاشتن بود که ایشالا تا سال بعد حل میشه!!! واسه داریوشم تا حدودی باهات هم عقیدم!!! با این تفاوت که من همه ی شعراشو دوس دارم!!!!!! به هر حال همیشه نظراتو با شوق و ذوق می خوندم!!! (بهمن)
نمکپاش: همیشه وبتو دوس داشتم... جالبه ولی کامنتدونیتم دوس داشتم!!! یکی از جاهایی بود که تقریبا همه می خوندن و درست حسابی نظر میذاشتن. منم با این تریپ وبلاگا خیلی حال می کنم... تا اینجا تقریبا همه ی پستاتو خوندم. چه جوری می تونم تحمل کنم که تو آپ کنی و من تو نظرا نباشم؟!!! عذاب آوره واسم... ضمنا پیشنهادا و انتقادای سازنده و گاهی کوبنده ت همیشه مفید بوده!!! ببین من هنوز حس خوبی ندارم!!! اگه خدایی نکرده زبونم لال اون اتفاق شوم واسه وبت افتاد٬ یادت باشه بی خبر نذاری بریا!!! من و حتما خبر کن که کجا میری!!! منظورم اینه که آدرس وبت و واسم بذار!!!(اردیبهشت)
جوانمرد: کپسوله انرژی واسه توام خفن جواب میده!!!!! از همون روز اولم تو وبت راحت بودم... اصلا انگار نه انگار تازه دو روزه باهات آشنا شدم!!! ضمنا جناب جوانمرد جان (واج آرایی "ج" رو داشته باش!!!!
) دوس داشتن عدد هفت خیلیم مهمه!!! من خودمم خفن به این عدد عشق می ورزم!!! راجع به قالب نارنجی هم بگم من خودم خیلی دنبال یه قالب نارنجیه باحال گشتم٬ اما همیشه آخرش به این نتیجه می رسیدم که قالب خودم بهتره... یه جور سس گونه س!!!
توپول کوچولو: آخه عزیز من توپول چیه؟ کوچولوش چیه؟ چرا ضد و نقیض آخه؟ خیلی ماهه... یه اسفندیه دیگه... مگه میشه اسفندیا ماه نباشن آخه؟!!! راستی توپول جان "داریوش باز" توسط خود بنده اختراع شده!!!!!! بالاخره باید یه لغتی باشه که این مفهوم و برسونه. نمی تونستم بگم خوره ی داریوش که!!!!!
ضمنا عاشق اون نظراتم که میگی: "من فقط داشتم از اینجا رد می شدم٬ شما به کارت برس!!!!" 
بیژن: من هنوزم واسه خاطر اون گوسفنده ازت ممنونم!!!!!
همیشه عاشق توهمات بودم!!! اصلا می اومدم که توهمات و بخونم!!! خیلی باحالی... راجع به اون تیکه انداختنه هم یه کم بیشتر فکر کن!!! 
هومن: ازت خیلی ممنونم... به خصوص به خاطر آهنگ داریوش!!! وبلاگت خیلی می گیره... ولی تازه اولشه!!! آهنگای خوبی میذاری تو وبت... از همینت خوشم میاد...
آتشک: من آخرم نفهمیدم تو رو باید بین کدوم گروه بذارم!!!
دیگه حدسی گذاشتمت اینجا!!! خیلی جالبه شخصیتت... اما با توام خیلی دیر آشنا شدم!!! چقد من با همه ی دوستام دیر آشنا شدم!!! پس تو این یه سال چی کار می کردم من؟!!!
شروین: خیلی زود رفتی بابا... نمی دونم الان میای یا نه... ولی دلمون تنگ شده واست... خیلی خوشحال میشم وقتی برگردم باشی... شروین... شروین... با من حرف بزن... برمی گردی دیگه؟!!!
ماهان: آغاز دوستیمون خیلی عجیب بود... اصلا خاطره شد!!!
مرتضی: خیلی به گردن ما حق داشت... ولی زود رفت. شاید واسه کنکور٬ شایدم دلیل دیگه ای داشت. ولی اون وقتی که بود نظراش بهم انرژی میداد!!! همیشه حضور سازنده داشت تو وب!!!!!!!! به خاطر همینم رفتنش خفن احساس می شد... دلم واسه نظراش تنگ شده... کاش بعد از کنکور برگرده و یه یادی ام از ما بکنه!!! (اردیبهشت)
راجع به متن نظرامم تو وبلاگای دوستام می خوام یه توضیحی بدم!!!
کلمه ی "رفیق" به نظرم خیلی کلمه ی مقدسیه. به خاطر همین همیشه ازش استفاده می کنم... می دونید... یه جورایی مفهوم گسترده تری رو نسبت به مترادفاش از جمله "دوست" و" آشنا" و اینا در بر می گیره. "رفیق شفیق" به کسی اطلاق میشه که تو تموم لحظه های تلخ و شیرینت باهاته... به خاطر همینم علاقه ی عجیبی به این کلمه دارم!!!
متن کامنتام همیشه مرتبط با موضوع پست بوده... همیشه خوندم و نظر دادم... چون احساس می کنم اونی که این پست و نوشته هر چقدرم مطلبش با سلیقه ی من جور درنیاد٬ ولی اون واسش زحمت کشیده و نظر دادن احترام به شخصیته طرفه... پس منم می خوندم و نظرمو می دادم و اگه از وبلاگی خوشم نمی اومد دیگه نمی رفتم اونجا!!! حداقل سعی کردم که اینجوری باشه!!!
"دمت سسی" اصطلاح مورد علاقه ی منه!!! یکی از اون واژه های فرهنگ لغتمون که یه دفه پیداش شد و به دلم نشست... یه جورایی مارکه منه!!! چیزیه که کاملا متعلق به کامنتای منه و واسه همینم دوسش دارم!!! گه گداری ام که یکی به شوخی این اصطلاح و بکار می برد لذت می بردم!!!
"تا بعد" واسه این بود که نمی خواستم خدافظی کنم که طرف فکر کنه دیگه سراغش نمی رم... تو هر وبلاگی که می رفتم مبنا رو بر این میذاشتم که دوباره برمی گردم اینجا... واسه همینم خداحافظی جایز نبود!!!
تا اینجا خسته نباشید!!! میریم سراغ سس نوشتا که خفن زیادن!!!
سس نوشت۱: سعی کردم به تمام سوالاتون جواب بدم. اگه احیانا سوالی دارید حتما بپرسید٬ من تو کامنتینگ خودم جوابتون و میدم. برگردید اینجا جوابتونو ببینید!!! البته تا آخر روز ۱۴م فرصت دارید!!! در غیر این صورت باید واسه گرفتن جواب یه سال منتظر بمونید که دیگه فکر کنم اون سواله تاریخ مصرفش خیلی گذشته باشه!!! اصلا فاسد میشه بوی گند اینجا رو برمیداره!!!
سس نوشت۲: دوستای خوبم و خیلی دوست دارم!!! این همه ابراز احساسات و علاقه و اینا می دونم از من بعیده٬ اما گفتم حداقل این دمه رفتنی خاطره ی خوبی ازم بمونه!!! یادتون باشه بی خبر بذارید برید من حلالتون نمی کنما!!! ببینید چند بار گفتم!!!
سس نوشت۳: تمام چیزایی که گفتم واقعی بود... خدا رو شکر تصنعی رفتار کردن و دروغ گفتن و چاپلوسی تو کارم نیست!!! همش حس خودم نسبت به شماها بود. تازه خیلی از خوبیای شماها قابل وصف نیست!!!
سس نوشت۴: چقد تواضع خرج کردم!!! متفاوت بود با همه ی پستام!!!
سس نوشت۵: کارناممو گرفتم!!! (حق ندارید بگید به من چه ها!!!) معدلم ۴۰ صدم "از این یکی" بیشتر شد!!! الانم تو خوم جا نمیشم!!! ۱۹٫۴۳ ٬ شاگرد دوم!!! خب حالا حق دارم خوشحال باشم یانه؟!!! البته از شیرینی خبری نیست!!! خوشحالیمو با این حرفای الکی زایل نکنید!!!
سس نوشت۶: خیلی دوست داشتم قیافه ی این یکی رو می دیدم وقتی کارنامشو می گرفت!!!
سس نوشت۷: دوست دارم امروز تعداد سس نوشتام سر به فلک بکشه. دیگه چی بگم؟!!!
سس نوشت۸: فکر کنم اگه دوباره بگم دوستون دارم کتکه رو بخورم!!!
سس نوشت۹: واسه کنکوریای امسال دعا کنید٬ واسه کنکوریای سال بعد بیشتر!!!!!! (این پست قرار بود قبل از کنکور آپ بشه!!! حالا خیالی نیست شما واسه داوطلبای کنکور آزاد دعا کنین!!!!
)
سس نوشت۱۰: ۱۰ تا بسه؟!!! نه... کمه!!! پس ادامه میدیم!!!
سس نوشت۱۱: مثلا دارم میرما... الان دیگه وقتشه که دوباره بگم دلم واستون تنگ میشه!!!
سس نوشت۱۲: حالا بعد از این همه ابراز عشق و علاقه نوبت شماس که یه چیزایی رو بگید... البته لطفا بدون گریه و زاری!!!
سس نوشت۱۳: مثه اینکه امروز زیاده روی کردم!!! آره؟!!! نه بابا... یه سال دارم میرم... کم نیست که... حرفای یه سالمو باید بزنم!!!
سس نوشت ۱۴: کاش می شد این آپ و دو قسمتی کنم... خیلی زیاد شده... معذب می شویــــــــــم!!! کاش حداقل سس نوشتا رو میشد بذارم واسه آپ بعدی!!!
سس نوشت۱۵: زیادی ور زدیم و شر گفتیم!!!!! ما برمی گردیم!!!!! (زبونتو گاز بگیر... زود باش... بری دیگه برنگردی یعنی چی یه کم مودب باش!!!
)
سس نوشت۱۶: می خواستم برسونم به ۲۰ ٬ ولی یکمی خجالتم اومد!!! درسته خیلی تحویلتون گرفتم٬ اما آخه پررویی ام حدی داره!!!
سس نوشت۱۷: امروز با این پست طولانی و این همه زحمتی که کشیدم!!! (تواضع دیگه کافیه!!!) هرکی نظر نده باغ وحشه!!!

دمتون سسی رفقا٬
تا بعد...