تبليغاتX
سیخ شدگان
تا سس در ریشه ماست سس خوری پیشه ی ماست
 برمی گردم!!!! (سنجد)
با نام و یاد خدا کیبورد را در آغوش می گیریم(ای وای سیمش قطع شد)و چنگالات خود را روی دکمات آن می گذاریم و می فشاریم و وبلاگ خود را می آغازیم.

اینجانبین٬ سس خوران مقیم مرکز٬ که در حال سیخ شدن هستیم٬ ورود خود را به بلاگفا تبریک می گوییم.

هدف اصلی ما٬ آمارگیری تعداد سس خوران اینترنتی و متهد کردن همه ی سس خوران بر علیه کسانی است که سس دوست ندارند.

سس نوشت:اینجا یه وبلاگ آزاده.هر کس هر چرندیات و جفنگیات و شر و وری که داشت٬ می تونه تو قسمت نظرات بگه و مطمئن باشه هیچ اتفاقی رخ نمی ده و به سس خورا بر نمی خوره.یعنی اجناس مختلف اعم از مذکر ٬مونث٬دوجنسی٬سه جنسی و الی n جنسی می توانند در این وبلاگ عقده گشایی کنند.

درود بر سس خوران.


این ورود ما به بلاگفا بود... یک سال و چهار ماه پیش... چقد زود گذشت!!! اون روزی که با ذوق و شوق اکیپ ۴ نفریمون تصمیم گرفت اینترنتم زیر و رو کنه!!! به نظرتون تونسته این کارو بکنه؟!!!

حالا وقت خداحافظیه... البته واسه مدت کوتاهی مثه یک سال... بهتره خودمو گول نزنم... یه سال خیلی زیاده اما چه میشه کرد؟!!!!

خب بابا.... شوخی کردم امروز از غم و غصه خبری نیست!!! به شرطی که شما هم از اینکه من میرم غصه نخورید!!!

قول میدم بعد از یه سال پر از انرژی برگردم به شرطی که وقتی اومدم نبینم همه ی دوستام بی خبر گذاشتن رفتن... دیگه این یکیو نمی تونم تحمل کنما...

قبل از اینکه بگم امروز چه کارایی دارم باید یه قول محکم بدین!!! اگه به هر دلیلی از اینترنت رفتین به من خبر بدین... اگه اتفاقی از قبیل خدایی نکرده فیلترینگ واستون افتاد آدرس وب جدیدتون و واسم بذارید... من سال دیگه که بیام قبل از آپ کردن به تک تکتون سر می زنم... وای به روزگارتون اگه پیداتون نکنم!!! اونوقته که عصبانیت منو (واستون تعریف کردم چه جوریه!!!) به چشم خودتون می بینید!!!

این پستم طولانی میشه اما خیالی نیست از الان به مدت یک سال وقت دارید تا خورد خورد بخونیدش!!!

اول می خوام بالاخره یه موضوعی رو واستون روشن کنم... خیلی از کسایی که واسه اولین بار اومدن وبلاگ گفتن قضیه ی سس خوری چیه؟!!!! هر کی می خواست ما رو لینک کنه می گفت حالا چرا سیخ شدگان؟!!! امروز می خوام جواب همتونو بدم!!!

اول اسم وبلاگ: روز اولی که تصمیم گرفتیم وب بزنیم مونده بودیم اسمشو چی بذاریم. حدود سه چهار خط اسم رو کاغذ نوشتیم. خب ولی نمی شد که همه رو با هم بذاریم!!!! باید یکیشو انتخاب می کردیم... سیخ شدگان اسمی بود که خیلی اتفاقی به ذهن بنده رسید. خب اونوقتا من شرور بود و فکرمم باز بود!!! تا چه جاهایی که جلو نمی رفتم!!! خلاصه از بین اون چهار خط اسم سه تاشو ورداشتیم ببریم از این و اون نظرسنجی کنیم!!! یکیش همین سیخ شدگان بود... خداوکیلی بچه ها کلی از این اسم خوششون اومده بود و کلی دور هم خندیده بودیم!!! (تموم اون صحنه ها جلوی چشممه!) اون سه تا اسم کاندیدا رو برداشتیم رفتیم پیش این و اون که آقا کدوم یکی از اینا بیشتر جلب توجه می کنه؟قبول کنید ما روزای اول فقط می خواستیم آمار بازدیدکننده هامون زیاد بشه!!! پس اسمه وبلاگ خیلی مهمه دیگه... الان دیگه کسی از اسم "گیتار شکسته" و "من تنهای دل شکسته" و "آه عشقم رفت" و از این قبیل اسما خوشش نمیاد!!! ۹۰٪ بروبچ به همین سیخ شدگان رای دادن!!! حالا چی کار دارید دوتای دیگه چی بود؟!!! بگم؟ اوکی بابا... یکیش "سس خورا" بود اون یکیشم... بگم؟!!! خیلی خب... "توالت عمومی"!!! ولی همه ی این نظرسنجیا و آمارگیریا تشریفاتی بیش نبود!!! در واقع همون لحظه ای که این اسم از دهن من بیرون اومد٬ اسم وبلاگ انتخاب شده بود!!!

 

فکر می کنم تا حالا تو جلب توجه موفق بودیم!!! انصافا خود تو که الان داری این پستو می خونی٬آره با خودتم٬ روز اول چه جوری پات به اینجا واشد؟!!! غیر از اینه که اسمه وبلاگ و تو پیوندای یه نفر دیدی و کنجکاو شدی ببینی اینجا حاوی چه مطالبیه؟!!! خیلیا قبل از وارد شدن به اینجا با یه پیش داوری می اومدن... همه اول فکر می کردن ما پسریم که اسمه وبمون اینه... یا خیلیا دنبال مطالب خفن می گشتن!!! که البته می اومدن و ضدحال می خوردن!!!  ولی ما هدفمون فقط جلب توجه بود!!! اصلا از همون روز اول به هم قول دادیم مطالب وبلاگ طوری باشه که هیچ وقت فیلتر نشیم... تا الانم که بچه ها رفتن من رو قولم پایبند بودم!!!

 

حالا بریم سراغ این سس خوری که خیلیا کنجکاو شدن بفهمن موضوع چیه... باورش حتما واستون سخته که من خودمم نمی دونم این لقب از کجا اومد!!!!!!! خیلیه ها... یه لقب داشته باشی و ندونی از کجا نشات می گیره...فقط ما یه روز به خودمون اومدیم٬ دیدیم شدیم سس خورا !!! هدف نه دوس داشتن سس بوده - البته ما سس خیلی دوس داریما - نه چیز خاص دیگه ای... فقط انقد به همه گفتیم "سس بزن بخور! " که دیگه کل مدرسه این جمله رو به هم می گفتن! بدون اینکه کسی معنیه واقعیشو بدونه یا حتی فکر کنه ممکنه این جمله معنیه بدی داشته باشه!!! اما این چیزا واسه ما حکم یه بازی رو داشت!!! یه فرهنگ لغت جدید که خودمون اختراعش کرده بودیم و از استفاده ش لذت می بردیم!!! اصلام قصد بدی نداشتیم!!!

 

حالا توام سس بزن بخور!!!!!

 

حالا دیگه وقتش شده که از رفقا تشکر کنم؟!!! از این کار خیلی خوشم نمیاد... آخه می ترسم کسی رو جا بندازم اوقات تلخی پیش بیاد!!! حالا بی خیال یه کاریش می کنم...

 

اول میرم سراغ دخترا که موندم کدومشونو اول بگم...  آخه وقتی همه عزیزن من چه جوری انتخاب کنم؟!!! ولی خب معلومه اولی کیه دیگه:

 

فرشته (سس خور): نه فقط تو دنیای مجازی٬ بلکه تو دنیای واقعی هم عاشقشم. مـــــــــاهه به خدا... هر چی بگم کم گفتم... خوبیاش تو کلمات جا نمیشن... کلمه ها توانایی درکشو ندارن. با اینکه رفتنش از وبلاگ خیلی برام دردآور بود٬ و خودشم اینو می دونست و رفت٬ ولی تمام مدت تو کامنت دونی منتظر نظراش بودم... همیشه واسم مهم بود بدونم فرشته راجع به این پست چی فکر می کنه. هیچ وقتم تنهام نذاشت... نه تو وبلاگ نه تو دنیای خودمون. امیدوارم بعد از کنکور برگرده و وبلاگ نویسی رو دوباره با هم از سر بگیریم. آرزوی محالیه... اما همین الان از خدا می خوام که برآورده شه!!! ( متولد آبانه. به قدری ما با هم تفاهم داریم که نگو!!! اصلا به تجربه واسم ثابت شده که خدا اسفندیا و آبانیا رو واسه هم آفریده...خدای تفاهمن با هم!!!) 

 

سرشناس(مرجان): اگه بدونی چقد باحالی دیگه طرفای وبلاگ ماها آفتابی نمیشی... آدم به این شوخی و بامزگی تو عمرم نمیگم ندیدم کم دیدم!!!!!! انقده سرزنده و دوست داشتنیه این بشر که نگو و نپرس. خیلی دوست دارم. فقط معضل اصلی اینه که وقتی من برمیگردم تو میری!!! (به اون قضیه ی ترک تحصیل به طور جدی فکر کردی؟!!!!!) پس می تونیم دو سال صبر کنیم و بعد دوتایی با هم اینترنتو رو سر همه خراب کنیم!!! فقط یه پیشنهاد: تو سس خور خوبی میشی!!! تمام شرایطو دارا می باشی!!! هر چند ما همه جا جار زدیم سس خورا در هیچ کجای جهان شعبه ی دوم ندارن!!! اما تو با خودمونی...(اسفندیه دیگه همینه که عینه همیم ما!!!!)

 

حورا: خیلی گلی. خیلی خیلی زیاد... مطمئنم تمام کسانی که می شناسنت با من هم عقیده ن. اصلا وقتی نظراتو می دیدم انقد انرژی می گرفتم که حد و حصر نداره!!! تنها مشکل این بود که نسبتا مدت کمی افتخار آشناییتو داشتم. ولی این خودش غنیمتی بود!!! همین مدت کمم کافی بود تا بفهمم آخرشی. وقتی برگشتم بیشتر وقت با هم بودن داریم. ضمنا امیدوارم پی سیت زودتر درست شه و انقد اذیتت نکنه!!! تازه تو علاقه ی به داریوش با هم تفاهم داریم!!! (اسفندیه٬ عزیز دلم!!!)

 

راحیل: کپسوله انرژیه این بشر!!! یه ۴۰چراغیه تیر که کلی من با وبلاگش حال می کردم!!! نویسنده ی خوبی میشی عزیزم... مطلب آخرت این و ثابت کرد!!! ضمنا داریوش بازی رو از عموت یاد بگیر!!! چون من دارم میرم و وقت یاد دادن این موضوعات و ندارم!!! در ضمن همسنیم و بهتر حرف همو می فهمیم.

 

نسیم: یه همسن دیگه که کاملا می تونه شرایط منو درک کنه... فقط امیدوارم هرچه سریع تر مشکل دانشگاهت حل شه عزیزم. پرسیده بودی من کجا ساکنم... تهران. توام یه کم عشق داریوشی رو از بابات یاد بگیر دیگه!!! من چقد این مسئله به این مهمی رو به شماها گوشزد کنم آخه؟!!!

 

ووروجک: آخ من قربونت برم انقد که تو ضدپسری!!! اصلا روز اول که اومدم وبت از اینکه ضدپسر بودی خیلی خوشحال شدم... اصلا کلی حال می کردم با وبت. مخصوصا عکس اون عروس دومادا که عروسه خوب می دونست چه بلایایی سر داماده بیاره!!!

 

نازنین: تازه منو پیدا کرده!!!!! فقط حیف که وبلاگ نداره وگرنه من این همه لطفشو جبران می کردم!!! نازنین جان مام چاکر شما و رفقاتون هستیم دربست!!! خیلی لطف داری که مطالبو خوندی... اتفاقا گاهی اوقات مام به این یکی میگیم چیـــــــــــــــز!!! ببینم شما اسفندی نیستی که ما انقد با هم تفاهم داریم؟!!!!!!!

 

فرزانه: متاسفانه دیر همدیگه رو پیدا کردیم و من نه خاطره ای از شما دارم نه شناختی!!! پس حرفامو موکول می کنم به بعد که برگشتم و با هم همکاریمونو ادامه دادیم!!!!! فقط تا همین حد بگم که وبلاگت خیلی جالب بود واسم!!!!

 

اگه دخترای گل و خانوم تموم شدن بریم سراغ جنوس مذکر!!! اگه کسی جا موند دستشو بگیره بالا... هـــــــــــــــــــــی... ما داریم میریما!!!! نبود؟!!!!! باشــــــه... تا الان که خانوما مقدم بودن ولی نوبتی ام باشه نوبت خودتونه!!!!

 

پرستیژ: وبلاگت که تهشه!!! وقتی نظراتو می خوندم انقد آرامش پیدا می کردم که قابل وصف نیست... همیشه راهنماییات واسم مفید بوده. اون برنامه که هنوز واسم توضیح ندادی می مونه واسه سال بعد. امسال قسمت نبود. ولی سال دیگه حتما با هم اون برنامه رو اجرا می کنیم!!! تازه من که کلی کنجکاو شدم ببینم موضوع چیه؟!!! وبلاگت و خیلی دوس داشتم... فقط مشکل همون محدودیت واسه نظر گذاشتن بود که ایشالا تا سال بعد حل میشه!!! واسه داریوشم تا حدودی باهات هم عقیدم!!! با این تفاوت که من همه ی شعراشو دوس دارم!!!!!! به هر حال همیشه نظراتو با شوق و ذوق می خوندم!!! (بهمن)

 

نمکپاش: همیشه وبتو دوس داشتم... جالبه ولی کامنتدونیتم دوس داشتم!!! یکی از جاهایی بود که تقریبا همه می خوندن و درست حسابی نظر میذاشتن. منم با این تریپ وبلاگا خیلی حال می کنم... تا اینجا تقریبا همه ی پستاتو خوندم. چه جوری می تونم تحمل کنم که تو آپ کنی و من تو نظرا نباشم؟!!! عذاب آوره واسم... ضمنا پیشنهادا و انتقادای سازنده و گاهی کوبنده ت همیشه مفید بوده!!!  ببین من هنوز حس خوبی ندارم!!! اگه خدایی نکرده زبونم لال اون اتفاق شوم واسه وبت افتاد٬ یادت باشه بی خبر نذاری بریا!!! من و حتما خبر کن که کجا میری!!! منظورم اینه که آدرس وبت و واسم بذار!!!(اردیبهشت)

 

جوانمرد: کپسوله انرژی واسه توام خفن جواب میده!!!!! از همون روز اولم تو وبت راحت بودم... اصلا انگار نه انگار تازه دو روزه باهات آشنا شدم!!! ضمنا جناب جوانمرد جان (واج آرایی "ج" رو داشته باش!!!!) دوس داشتن عدد هفت خیلیم مهمه!!! من خودمم خفن به این عدد عشق می ورزم!!! راجع به قالب نارنجی هم  بگم من خودم خیلی دنبال یه قالب نارنجیه باحال گشتم٬ اما همیشه آخرش به این نتیجه می رسیدم که قالب خودم بهتره... یه جور سس گونه س!!!

 

توپول کوچولو: آخه عزیز من توپول چیه؟ کوچولوش چیه؟ چرا ضد و نقیض آخه؟ خیلی ماهه... یه اسفندیه دیگه... مگه میشه اسفندیا ماه نباشن آخه؟!!! راستی توپول جان "داریوش باز" توسط خود بنده اختراع شده!!!!!! بالاخره باید یه لغتی باشه که این مفهوم و برسونه. نمی تونستم بگم خوره ی داریوش که!!!!! ضمنا عاشق اون نظراتم که میگی: "من فقط داشتم از اینجا رد می شدم٬ شما به کارت برس!!!!"

 

بیژن: من هنوزم واسه خاطر اون گوسفنده ازت ممنونم!!!!! همیشه عاشق توهمات بودم!!! اصلا می اومدم که توهمات و بخونم!!! خیلی باحالی... راجع به اون تیکه انداختنه هم یه کم بیشتر فکر کن!!! 

 

هومن: ازت خیلی ممنونم... به خصوص به خاطر آهنگ داریوش!!! وبلاگت خیلی می گیره... ولی تازه اولشه!!! آهنگای خوبی میذاری تو وبت... از همینت خوشم میاد...

 

آتشک: من آخرم نفهمیدم تو رو باید بین کدوم گروه بذارم!!! دیگه حدسی گذاشتمت اینجا!!! خیلی جالبه شخصیتت... اما با توام خیلی دیر آشنا شدم!!! چقد من با همه ی دوستام دیر آشنا شدم!!! پس تو این یه سال چی کار می کردم من؟!!!

 

شروین: خیلی زود رفتی بابا... نمی دونم الان میای یا نه... ولی دلمون تنگ شده واست... خیلی خوشحال میشم وقتی برگردم باشی... شروین... شروین... با من حرف بزن... برمی گردی دیگه؟!!!

 

ماهان: آغاز دوستیمون خیلی عجیب بود... اصلا خاطره شد!!!

 

مرتضی: خیلی به گردن ما حق داشت... ولی زود رفت. شاید واسه کنکور٬ شایدم دلیل دیگه ای داشت. ولی اون وقتی که بود نظراش بهم انرژی میداد!!! همیشه حضور سازنده داشت تو وب!!!!!!!! به خاطر همینم رفتنش خفن احساس می شد... دلم واسه نظراش تنگ شده... کاش بعد از کنکور برگرده و یه یادی ام از ما بکنه!!! (اردیبهشت) 

 

راجع به متن نظرامم تو وبلاگای دوستام می خوام یه توضیحی بدم!!!

 

کلمه ی "رفیق" به نظرم خیلی کلمه ی مقدسیه. به خاطر همین همیشه ازش استفاده می کنم... می دونید... یه جورایی مفهوم گسترده تری رو نسبت به مترادفاش از جمله "دوست" و" آشنا" و اینا در بر می گیره. "رفیق شفیق" به کسی اطلاق میشه که تو تموم لحظه های تلخ و شیرینت باهاته... به خاطر همینم علاقه ی عجیبی به این کلمه دارم!!!

 

متن کامنتام همیشه مرتبط با موضوع پست بوده... همیشه خوندم و نظر دادم... چون احساس می کنم اونی که این پست و نوشته هر چقدرم مطلبش با سلیقه ی من جور درنیاد٬ ولی اون واسش زحمت کشیده و نظر دادن احترام به شخصیته طرفه... پس منم می خوندم و نظرمو می دادم و اگه از وبلاگی خوشم نمی اومد دیگه نمی رفتم اونجا!!! حداقل سعی کردم که اینجوری باشه!!!

 

"دمت سسی" اصطلاح مورد علاقه ی منه!!! یکی از اون واژه های فرهنگ لغتمون که یه دفه پیداش شد و به دلم نشست... یه جورایی مارکه منه!!! چیزیه که کاملا متعلق به کامنتای منه و واسه همینم دوسش دارم!!! گه گداری ام که یکی به شوخی این اصطلاح و بکار می برد لذت می بردم!!!

 

"تا بعد" واسه این بود که نمی خواستم خدافظی کنم که طرف فکر کنه دیگه سراغش نمی رم... تو هر وبلاگی که می رفتم مبنا رو بر این میذاشتم که دوباره برمی گردم اینجا... واسه همینم خداحافظی جایز نبود!!!

 

تا اینجا خسته نباشید!!! میریم سراغ سس نوشتا که خفن زیادن!!!

 

سس نوشت۱: سعی کردم به تمام سوالاتون جواب بدم. اگه احیانا سوالی دارید حتما بپرسید٬ من تو کامنتینگ خودم جوابتون و میدم. برگردید اینجا جوابتونو ببینید!!! البته تا آخر روز ۱۴م فرصت دارید!!! در غیر این صورت باید واسه گرفتن جواب یه سال منتظر بمونید که دیگه فکر کنم اون سواله تاریخ مصرفش خیلی گذشته باشه!!! اصلا فاسد میشه بوی گند اینجا رو برمیداره!!!

 

سس نوشت۲: دوستای خوبم و خیلی دوست دارم!!! این همه ابراز احساسات و علاقه و اینا می دونم از من بعیده٬ اما گفتم حداقل این دمه رفتنی خاطره ی خوبی ازم بمونه!!! یادتون باشه بی خبر بذارید برید من حلالتون نمی کنما!!! ببینید چند بار گفتم!!!

 

سس نوشت۳: تمام چیزایی که گفتم واقعی بود... خدا رو شکر تصنعی رفتار کردن و دروغ گفتن و چاپلوسی تو کارم نیست!!! همش حس خودم نسبت به شماها بود. تازه خیلی از خوبیای شماها قابل وصف نیست!!!

 

سس نوشت۴: چقد تواضع خرج کردم!!! متفاوت بود با همه ی پستام!!!

 

سس نوشت۵: کارناممو گرفتم!!! (حق ندارید بگید به من چه ها!!!) معدلم ۴۰ صدم "از این یکی" بیشتر شد!!! الانم تو خوم جا نمیشم!!! ۱۹٫۴۳ ٬ شاگرد دوم!!! خب حالا حق دارم خوشحال باشم یانه؟!!! البته از شیرینی خبری نیست!!! خوشحالیمو با این حرفای الکی زایل نکنید!!!

 

سس نوشت۶: خیلی دوست داشتم قیافه ی این یکی رو می دیدم وقتی کارنامشو می گرفت!!!

 

سس نوشت۷: دوست دارم امروز تعداد سس نوشتام سر به فلک بکشه. دیگه چی بگم؟!!!

 

سس نوشت۸: فکر کنم اگه دوباره بگم دوستون دارم کتکه رو بخورم!!!

 

سس نوشت۹: واسه کنکوریای امسال دعا کنید٬ واسه کنکوریای سال بعد بیشتر!!!!!! (این پست قرار بود قبل از کنکور آپ بشه!!! حالا خیالی نیست شما واسه داوطلبای کنکور آزاد دعا کنین!!!!)

 

سس نوشت۱۰: ۱۰ تا بسه؟!!! نه... کمه!!! پس ادامه میدیم!!!

 

سس نوشت۱۱: مثلا دارم میرما... الان دیگه وقتشه که دوباره بگم دلم واستون تنگ میشه!!!

 

سس نوشت۱۲: حالا بعد از این همه ابراز عشق و علاقه نوبت شماس که یه چیزایی رو بگید... البته لطفا بدون گریه و زاری!!!

 

سس نوشت۱۳: مثه اینکه امروز زیاده روی کردم!!! آره؟!!! نه بابا... یه سال دارم میرم... کم نیست که... حرفای یه سالمو باید بزنم!!!

 

سس نوشت ۱۴: کاش می شد این آپ و دو قسمتی کنم... خیلی زیاد شده... معذب می شویــــــــــم!!! کاش حداقل سس نوشتا رو میشد بذارم واسه آپ بعدی!!!

 

سس نوشت۱۵: زیادی ور زدیم و شر گفتیم!!!!! ما برمی گردیم!!!!! (زبونتو گاز بگیر... زود باش... بری دیگه برنگردی یعنی چی یه کم مودب باش!!!)

 

سس نوشت۱۶: می خواستم برسونم به ۲۰ ٬ ولی یکمی خجالتم اومد!!! درسته خیلی تحویلتون گرفتم٬ اما آخه پررویی ام حدی داره!!!

 

سس نوشت۱۷: امروز با این پست طولانی و این همه زحمتی که کشیدم!!! (تواضع دیگه کافیه!!!) هرکی نظر نده باغ وحشه!!!

 

دمتون سسی رفقا٬

تا بعد...

 

|+| سسی شده توسط مینا(سس خور) در شنبه 8 تیر1387  |
 من....
 

سلامٌ علیکم...

به به به به... بالاخره این امتحانا تموم شد و من الان تو فضام!!! می دونید یه جورایی تو خودم جا نمیشم!!!! مونده بودم تو این پستم چی بذارم که چند روز پیش رفتم وبلاگ حورا دیدم به یه مسابقه دعوت شدم و بسی بسیار خوشحال شدم از اینکه دیگه می دونم تو این پست چی بذارم!!!!

 

خودتو معرفی کن:

 

چرا لوس می کنید خودتونو... خوبه همتون بهتر از من می شناسیدم... حالا یه بار دیگه هم میگم... مینا(سس خور) متولد ۱۴ اسفند ۸۲ (۶۹).... خدارو شکر امسال با مصیبت و بدبختی سومو تموم کردم خلاصه دیپلمه رو گرفتم (البته هنوز مدرکی به اسمه دیپلم به دست من نرسیده اما می رسه ایشالا...) تو ۲۴ ساعت شبانه روز ۲۶ ساعتشو نیشم بازه... اما خدا اون روز و نیاره که کسی عصبانیت منو ببینه... هرکی می خواد به اوج موضوع پی ببره از فرشته بخواد تا یه خاطره ای رو واسش تعریف کنه... همیشه وقتی با دوستامم یه آدم الکی خوشم... یعنی سعی می کنم بی خیال همه چی بشم و عشق دنیا رو کنم... اما معمولا تو تنهایی زیادی خودخوری می کنم و واسه موضوعات مختلف خیلی بیخودی حرص می خورم... کلا آدم قابل پیش بینی ای نیستم یه دفه دیدی جوش آوردم ... بابا چرا نمی گیری؟ اینا رو گفتم که دیگه به پروپای من نپیچید!!!!! عاشق حسابان و فیزیک و هرچی یه جور به محاسبات و اینا مربوط میشه... عشق دانشگاه تهران... بارها گفتم اگه این دانشگاه قبول نشم شکست عشقی می خورم و خودمو از پنجره ی خونمون پرت می کنم پایین!!!  (قابل توجه ما طبقه اولیم اما ۶ بار خودمو پرت می کنم که بگن از ۶ متری پریده!!!!! )همینا دیگه اگه بازم سوالی دارید بپرسید اگه حسش بود جواب میدم!!!!!

 

فصل مورد علاقه:

 

با اینکه یه وقتایی از درس خسته میشم و نیاز به استراحت دارم با اینحال زمستونو ترجیح میدم... (از راه حذف گزینه انتخاب کردم... آخه بهار که همش بی حالیه... تازه آخرین ماهش غول بی ریخته خرداده!!!! تابستون با اینکه همش میشه استراحت کرد ولی آدم از زیادی بیکار و بی عار بودن و ول گشتن و اینا زود خسته میشه... پاییزم که... نمی دونم بین پاییز و زمستون شک داشتم یکیشو علامت زدم...  شاید واسه اینکه عاشق برف بازیم...)

 

رنگ مورد علاقه:

 

دیگه همه می دونن نارنجی!!! البته از قرمزم خیلی خوشم میاد... یه جوری سلطان رنگاس!!! (پرسپولیسو میگم!!!!)

 

غذای مورد علاقه:

 

غذاهای نارنجی!!! (قیمه بادمجون!!! لوبیا پلو٬ ماکارونی...) انواع ساندویچم دوس دارم!!!

 

موسیقی مورد علاقه:

 

من با این سوال مشکل دارم باید می گفت خواننده ی مورد علاقه یعنی چی؟ به هر حال من میگم فقط داریوش. اصلا عشق منه این بشر... موسیقی هم هرچی باشه فقط داریوش باشه...

 

بدترین ضدحالی که خوردم:

 

بهتر بود می پرسیدی بدترین ضدحالایی که خوردم:

۱. امتحانای امسال... خصوصا امتحان جبر.

۲. اینکه امسال از فرشته جدا میشم که حدود دو ساله دارم خدا خدا می کنم این لحظات هیچ وقت نرسه که بالاخره رسید.

۳. شروین و آریا وبلاگاشونو بستن و رفتن.

۴. اینکه امسال تعطیلاتم فقط سه هفته س که داره تموم میشه.

۵. اینکه هرشب دارم کابوس یه نفر و می بینم که بدترین خاطراتو ازش دارم... چه جوری میشه خواب کسیو ندید؟!!!

بازم بگم یا بسه مصیبت؟!!!

 

ناشیانه ترین کارایی که کردم:

 

من همیشه کارام ناشیانه است!!!! مثلا هیچ وقت نمی تونم جلوی خودمو بگیرم و حرفایی می زنم که نباید بگم... همیشه م واسم مشکل ساز شده... یعنی من مصداق واقعیه این ضرب المثلم که میگه: زبان سرخ سر سبز دهد بر باد!!!! (مگه نه فرشته؟!!!!)

 

بهترین خاطره م:

 

تک تک لحظاتی که با سس خورا بودم...  همه ی آتیشایی که با هم سوزوندیم... همه ی لحظاتی که صورت مدیرمون از دست ما سرخ و بنفش و اینا میشد...  کلا سالای مدرسه خصوصا دو سال آخر همش خاطره بود!!!

 

بدترین خاطره م:

 

جلسه ی آخر کلاس هندسه... شرمنده تعریف نمی کنم چون یادآوری اون صحنه ها واسم عذاب محضه... فقط بگم هیچ وقت تو عمرم اونقد نترسیده بودم از کسی...

رفتن مامان بزرگمم واسم خیلی سنگین بود... خیلی دلم واسش تنگ میشه...

 

كسي كه بخوام ملاقات كنم:

 

داریوش...

ضمنا دوس دارم ناشناس جونم و ببینم. می خوام ببینم واقعا همین قدر سس خوره؟!!!!

 

کسی که نمی خوام ملاقات کنم:

 

آهان... مدیر خجسته مونو... فکر کنم این از اوناییه که عمرا به یادش نیوفتم!!!! کلا هرکی ازش خاطره ی بد دارم... نمی خوام با دیدنه دوباره شون اون خاطرات بد دوباره زنده بشه!!!!

 

برای کی دعا می کنم:

 

واسه سس خورا... واسه معلمامون که خیلی بهمون حال میدادن... خصوصا معلم حسابانمون که منو عاشق حسابان کرد... و واسه ی همه ی بچه های نتی...

 

موقيعت من در ده سال آينده:

 

کماکان پشت کنکورم!!!!  (خدا نکنه...) یه معمار موفق فارغ التحصیل از دانشگاه تهران!!!!

 

می خوام خودم یه سوال اضافه کنم:

 

بزرگترین آرزو یا بهتر بگم آرزوها:

 

۱. سلامتیه خانوادم و همه ی بروبچس و آشنایان تا ابد...

۲ با فرشته با هم دانشگاه تهران قبول شیم تا حداقل عمومی هامونو با هم برداریم!!!!

۳. برای یه بارم که شده داریوش و از نزدیک ببینم و بهش بگم چقد دوسش دارم...

۴. یه ذره بیشتر این زبونه لامصبم و کنترل کنم!!!!!!!!

 

دعوتیای من:

 

ناشناس٬ راحیل٬ جوانمرد٬ بیژن٬ (حورا کلا چند نفرو می تونیم دعوت کنیم؟!!!!) پرستیژ (هروقت از امتحانا برگشت!!!) نمکپاش٬ ( که البته احساس می کنم از این بازیا خوشش نمیاد!!!) توپول.

حورا جون از بازی بعدی معذورم من کلا با سانسور زاده شدم!!!!!!

 

سس نوشت۱: اقرار می کنم همیشه از این جور بازیا متنفر بودم... اما حالا به اون بدیم نبود...

 

سس نوشت۲: نمی دونم کدومتون آهنگ جدید داریوشو شنیدین... اصلا کدومتون داریوش بازید؟!!!!!! این و لطفا جواب بدید واسم مهمه... ولی به هر حال هرکی آهنگ جدید داریوش پیدا کرد لینکشو بهم بده... خیلی می خواااااااام!!!یه جور وصیته... روز اولی که شنیدم علاوه بر اینکه کلی گریه کردم تا دو روز افسردگی گرفته بودم... هربار می شنوم گریه می کنم...

 

سس نوشت۳: دیروز با بروبچ رفتیم سینما فیلم انعکاس... خیلی باحال بود... خوشمان آمد... کلا از تریپ این کامبیز دیرباز خیلی خوشم میاد!!!

 

سس نوشت۴: تعطیلی خیلی خوش میگذره... جای همه تون....خالی (می خواستم بگم جای همتون آفتابه ولی دیدم بی ادبیه دیگه نگفتم!!!!!! الان نگفتما!!!!!!!!!)

سس نوشت۵: یه سوال فنی واسم پیش اومده... چطوری میشه یه کارت اینترنت ۵۰ ساعته رو تو یه روز تموم کرد؟!!!!!!!!

سس نوشت۶: چرا تو سوالای این مسابقه هه خواننده و بازیگر موردعلاقه نبود؟!!!!

سس نوشت۷: ما به سس نوشت علاقه داریم و به آن عشق می ورزیم... به خاطر همین می کوشیم تعدادشان را افزایش دهیم!!!!

سس نوشت۸: یه دوست جدید پیدا کردم... جوانمرد... خیلی بچه باحالیه...

سس نوشت۹: امروز هرکی نظر نده خرچنگه!!!!

دم همگی سسی... 

 

|+| سسی شده توسط مینا(سس خور) در چهارشنبه 29 خرداد1387  |
 شکایت...

دلم می خواد گریه کنم برای قتل عام گل

برای مرگ رازقی دلم می خواد گریه کنم

برای نابودی عشق٬ واسه زوال عاشقی...

وقتی که برگا و گلا شکسته و پرپر شدن

وقتی که باغچه های عشق سوختن و خاکستر شدن...

منو تو از گل کاغذی باغچه ای داشتیم توی خواب

با خشتای مقوایی خونه می ساختیم روی آب......

 

متاسفانه این شعر و حفظ نیستم وندارمش... اگه کسی پیداش کرد لینکشو بهم بده ممنون میشم، چون عاشقه این آهنگم....

 

گیرم که در باورتان به خاک نشستم

و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان زخم بست

با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید

با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید؟

گیرم که می زنید

گیرم که می برید

گیرم که می کشید

با رویش ناگزیر جوانه چی میکنید؟

 

آهای مردم دنیا

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم

من از عالم و آدم گله دارم گله دارم

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم

من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

شما که حرمت عشق و شکستین

کمر به کشتنه عاطفه بستین

شما که روی دل قیمت گذاشتین

که حرمت عشق و نگه نداشتین

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم

من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

فریاد من شکایته یه روحه بی قراره

روحه که خسته از همه زخمیه روزگاره

گلایه ی من از شما حکایته خودم نیست

برای من که از شما سوختم و گم شدم نیست

اگه عشقی نباشه آدمی نیست

اگه آدم نباشه زندگی نیست

نپرس از من چه آمد بر سر عشق

جواب من به جز شرمندگی نیست

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم

من از عالم و آدم گله دارم گله دارم

آهای مردم دنیا آهای مردم دنیا گله دارم گله دارم

من از دست خدا هم گله دارم گله دارم

 

این حال و روز منه...نمی خواستم آپ کنم فقط به خاطر این اومدم که بهتون اطلاع بدم متاسفانه هنوز زنده ام و نفس می کشم...

 

چشم من

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری می شه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابرای آسمونا

کاشکی می داد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

قصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیشکی مثه من غم نداره

مثه من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم میاره

خورشیده روشنیا رو دزدیدن

زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگه سیاهه ماتمه

فرصته موندمون خیلی کمه

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

سرنوشت چشاش کوره نمی بینه

زخم خنجرش می مونه تو سینه

لبِ بسته سینه ی غرق به خون

قصه ی موندنه آدم همینه

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

 

امتحانا به طرز افتضاحی داره پاس!!! میشه...به خاطر همینم انقد شاکیم...

امتحان جبر خیلی وحشتناک بود... من قبل از اینکه امتحان بدیم سوالای سالای قبل و که نگاه می کردم می گفتم اینا که همش عینه همه٬ سوال جدید نداره...چه جوری ممکنه بتونن جبر و سخت بگیرن؟!!!! الآن با پشیمونی حرفم و پس می گیرم چون دیگه فهمیدم چه جوری می تونن جبر و سخت بگیرن!!!! لازم به ذکره که من از جبر متنفرم...

 

دیگه حال و حوصله ای نیست...

 

سس نوشت: امروز سس نوشت نداریم!!!!!!

 

تا بعد...

 

|+| سسی شده توسط مینا(سس خور) در دوشنبه 13 خرداد1387  |
 اینم تموم شد!

کلی تایپ کرده بودم بلاگفا همه رو خورد... الهی دل پیچه بگیری همه رو بالا بیاری الهی کوفت بخوری بمیری...

دیگه حوصله ی تایپ کردن ندارم...

چرا بلاگفا نمی میره از دستش راحت شیم؟ خیلی حالم خوب بود اینم گند زد به حالم...

به جهنم...

فقط باید بگم با اینکه از عید خوشم نمیاد ولی:

سال نو مبارک

شاید اگه یه روزی وقت کردم و برگشتم همه ی درد دلامو بگم همه ی اون چیزایی که بلاگفا کوفت کرد...

فقط یه سوال چه جوری میشه روزی 10 ساعت تو عید درس خوند؟!!! بمیرم واسه خودم! آخه اون مشاور نمی دونه تو عید نمیشه درس خوند؟ ما باید بهش بگیم؟ خودش نمی فهمه؟

ما فردا داریم می ریم اهواز ولی نمی دونم چرا دلم نمی خواد برم. به نظرتون چرا دلم نمی خواد برم؟!!!

شاید دفه ی بعد که آپ کنم تو 15 روز اول تیر باشه! آخه ما امسال تا می آیم خستگی امتحان نهایی رو در کنیم مدرسه هامون باز میشه! دوهفته استراحت خیلی کمه مگه نه؟

خلاصه ی چیزایی که می خواستم بگم همین بود... ولی داغش رو دلم موند!!! حالام تو ورد تایپ کردم تا اگه بلاگفا دوباره کوفت کرد ازش رودست نخورم...

سس نوشتی در کار نیست...

فقط یه دونه:

سس نوشت: جواب مسابقه رو بدم که فکر نکنید سرکاری بوده...جواب این سوال اثبات علمی داره و جواب دادن بهش بار علمی می خواد...

هر خط با خودش موازیه، بنابراین هرگز خودشو قطع نمی کنه و در بی نهایت به خودش میرسه!

البته من باید حدس می زدم که کسی جواب این سوال و نمیده. آخه اگه شما بار علمی داشتید که 24 ساعت تو اینترنت نبودین و الان یه گوشه ی دنیا در حال تحقیق و تفحص بودین...

خیلی دلم گرفته... امسال خیلی زود تموم شد آخه ما امسال فقط درس خوندیم و نفهمیدیم چه جوری گذشت... به هر حال نمی خوام تموم بشه...

ولی واسه اونایی که از شروع سال جدید خوشحالن یه بار دیگه میگم:

 

"سال نو مبارک"

 

امروز اگه نظر ندین خیلی بی معرفتین... اگه یه کم مرام خرج کنید به جایی برنمی خوره ها...

|+| سسی شده توسط مینا(سس خور) در چهارشنبه 29 اسفند1386  |
 این یکی...

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای تبارک و تعالی کسی نبود، ولی یکی بود یعنی به جز خدا کسی نبود فقط یکی بود که کاش اونم  نبود. "این یکی" از روزی که اون پاشو به جهان هستی گذاشت ( اونم حاضرم قسم بخورم  پارتی بازی بوده) دهن همه رو به یه کلمه دو حرفی برد. حالا این خوبه  "این یکی" انق