سیخ شدگان
تا سس در ریشه ماست سس خوری پیشه ی ماست
یکی بود اون یکی نبود.(حالا خودتون حدس بزنید کی بود کی نبود تو این دبیرستان همه کار می کردن جز درس خوندن. یکی از کارای همیشگی شون این بود که یکی از بچه ها نخ می آورد و پشم وکرک بقیه رو صفا می داد. اصغر پشم کلفت داره میره دنبال جعفر سیرابی که برن دم همون دبیرستانه. اصغر پشم کلفت: جفری سم هاتو واکس بزن بریم دنبال دل و قلوه ها!!! (ببعی خوشگلا) جعفر سیرابی: ننه ما رفتیم دنبال یه مشت علف حلال. دم دبیرستان اصغر پشم کلفت: ای جووووووون!جون دآش نیگا کن ببین چه دنبه های ریدیفی داره. خداییش جنیفر پلوپز یه پشگل اینم نمیشه. ناگوسفندم اگه اینو تورش نکنم. جعفر سیرابی: بغلیشو بپا. سیرابی مو گرو میذارم بلندش می کنم. چه شبی شود امشب. اصغر پشم کلفت: ( زیر لب با خودش می خونه) امشب چه شبی ست شب فشار است امشب درجه ی فشار روی هزار است امشب..... یهو یه چیزی به ذهنش می رسه: هی جفری ، اون آهنگه که تو ماهواره ی ممد پوزه تخم مرغی دیدیم یادته؟ - کدومو میگی؟ - نا لوطی، همون که می گفت هی خانوم کجا کجا؟ شعرش یادت نیست؟ - نه بابا هی به این ممد گفتم بذار گوش بدیم ببینیم چی میگه! هی گفت : نه ول کن الان اونور اون فیلم سوپرمارکته شروع میشه. - شت. حالا الان واسه اینا چی بخونیم؟ - ول کن بابا بزن بریم دنبالشون هرچه باداباد. آهان بیا بادا بادا مبارک بادا بخونیم. - لعنتی اون پوزه تو ببند. اصغر پشم کلفت و جعفر سیرابی دوتایی راه افتادن دنبال ناتاشا و دوستش ژینوس. جعفر سیرابی : اوهوی خانم خوشگله، یه نیگام به ما کن. یه نظر حلاله. آی قربون اون پشمای باصفات بشم. ژینوس نگاهی به پشت سرش کرد و با صدای بلند به ناتاشا گفت : ایششش، ببین به چه روزی افتادیم ناتاشا جون هی به پاپام گفتم من از این محله دونت لایک دارم پر لات و لوته. بازم گفت : نه مدرسه ش خیلی خوبه. باید همین جا درس بخونی شاید به امید خدا به مرحله ی گاوی برسی. اما ناتاشا گوشش به این حرفا بدهی نداشت و حواسش به پشت سرش بود. اصغر پشم کلفت : هی خانومی پا بده واسه معلول می خوام. شماره سمتو بده واست کفش بخرم. شماره ی تیلیفون عمومی محله مونو می خوای؟ ناتاشا به پشت سرش نگاهی کرد، پشت چشمی نازک کرد و به راهش ادامه داد. اما اصغر پشم کلفت که فقط نیمرخ اونو دیده بود، فکر کرد داره چشمک می زنه. به جعفر سیرابی گفت :جفری، بدو بریم که راه گرفتم. آنها با عجله به آن دو نزدیک شدند. اما ناتاشا و ژینوس دماغشونو گرفتن و به سرعت از اون دو تا بخت برگشته فاصله گرفتن. آخه می دونین تو محله ی اصغر پشم کلفت و جعفر سیرابی رسم نیست کسی بره حموم . فقط سالی یه بار اونم تو روز عید قربان اونا یه آبتنی حسابی تو جوب کوچشون می کنن و این میشه حمومشون اونم فقط واسه اینکه خیس آب باشن و قربونی نشن. برخلاف ناتاشا و ژینوس که 120 نوع شامپو و صابون دارن و روزی دوبار تو وان حمومشون خودشویی می کنن یه بار وقتی دارن میرن بیرون یه بار وقتی از بیرون برمی گردن. در همین حال بود که اصغر پشم کلفت که بوی شامپو پشم ناتاشا به مشامش خورده بود ، احساس کرد ته دلش قیری ویری میره. متاسفم که مجبورم بگم الآن باید خودتونو صابون مالی کنید و برید تو کف تا آپ بعدی!!! سس نوشت۱: یادمه این داستان قدیمی رو همگی با هم اون اوایل نوشتیم!!! دلم خیلی واسش تنگ شده بود!!!!! اگه قبلا خوندینش به روی خودتون نیارین!!!!! سس نوشت۲: چند روز پیش یه جا خوندم چرا همه چی یه متضاد داره مثه روز و شب٬ سرد و گرم٬ اسید و باز! خوب و بد... یادش به خیر ابتدایی که بودیم یکی از دغدغه هامون یاد گرفتن همین متضادها بود... به این چیزا کاری نداشت اون می گفت کسی می دونه چرا شیرین سه تا متضاد داره؟ شور٬ تلخ و ترش! حالا من می خوام بدونم کسی می دونه چرا اگه واسه متضاد خوشبختی یه طومار بنویسی همه ی متضاداشو ذکر نکردی؟ سس نوشت۳: کنکور آزاد در نوع خودش معرکه ای بود. بیشتر شبیه یه بازیه کمدی بود!!! سس نوشت۴: راستی یه موضوع مهم یادم رفت بگم!!! حوزه ی سراسری من و "این یکی" یه جا بود. انگار سرنوشتمون گره خورده به هم! البته من ندیدمش٬ ولی مامانش از مامان یکی دیگه از بچه ها سراغه منو گرفته بوده! نمی خوان دست از سر من بردارن آیا؟ تازه مامانش گفته بوده "این یکی" رتبه ی ۱ یا ۲ه!!!!!!!!!!! فک کن!!!! سس نوشت۵: حالام یه بازی به دعوت جوانمرد: خدا... پاسخنامه... صدای داریوش... سیدنی شلدون... تصویر رویایی... صدای تلفن... سیخ شدگان... کتاب تست... عشق پوشالی... رفیق با مرام... نفرت از دروغ... دل شکسته...خرید لباس... شهاب حسینی... اینترنت بی سرعت... افکار آشفته... چشم من... خستگیه روح... چای پررنگ داغ...آیس پک شکلاتی... سرشناس... صدای پای آب... حافظ... روز مرگی... کویر شریعتی... خیابون تجریش... کاریکلماتور... کتاب سبز... آرامش... HeaVen GiFt... معرفت... بی ریا و صمیمی... کاوه... پشت دریاها شهری است... نمی دونم باید چند نفر و دعوت کنم! راحیل٬ نسیم٬ هومن٬ نمکپاش. سس نوشت۶: به چند روز استراحت نیاز دارم. یه استراحت توپ. که به خودم و افکار آشفته م سر و سامون بدم. سس نوشت۷: به راحتی میشه بازی کرد و تو یه چشم به هم زدن رودست خورد. این و چند روز پیش تو یکی دیگه از کتابای سیدنی شلدون فهمیدم... سس نوشت۸: کسی اینجا از حورا خبری نداره؟ دلم براش تنگ شده. هنوز می آد نت؟ سس نوشت۹: دم همه ی رفقا سسی... امروز به یاد دوره ی اصغرپشم کلفت هرکی نظر نده خره!!! تفتیش بدنی انگار دزد گرفتن... موبایلا و کیفا و وسایل اضافیتون و تحویل بدید درست مثه انفرادی! وای چه سالنی! کی حال داره دنبال صندلیش بگرده؟ ساعت تازه هفته حالا کو تا شروع آزمون؟!!! اصلا فکر نکنید من استرس داشتما فقط دلم می خواست زودتر شر این لعنتی کنده بشه و راحت بشم... راحت؟!! این صدایی که میگه داوطلبان عزیز!!! خدایا نمیشه خفه شه؟ ۱۰ دقیقه وقت پاسخگویی به سوالات نظرخواهی!!!! داوطلبین عزیز وقت پاسخگویی به سوالات نظرخواهی به پایان رسید! لطفا سوالات را پایین صندلی زیر زمین بگذارید!!!!! یه سوال ما باید زمینو می کندیم؟!! نمی تونستم خنده مو قایم کنم. قرآن تلاوت شد و چه آرامش مضاعفی به منه بی خیال داد!!! داوطلبین عزیز... نه بابا هنوز آزمون شروع نشده.. در حالیکه یه سریا شیرجه زدن سوالای عمومی رو بردارن سوال ۱ و۲و ۳ ادبیات خیلی نرمال بود. از ۴ به بعد من دور هر سوال یه دایره می کشیدم می رفتم سوال بعدی. هنوز بی خیال! تا سوال ۱۰ من فقط به همون سه تا سوال جواب داده بودم!!! عربی و معارف با اعتماد به نفس کاذب به همه ی سوالا جواب دادم. زبانم خیلی بد نبود. خدایی وقت کم نیاوردم برگشتم گندای ادبیاتم یه خرده جبران کردم!!! دیگه خدا می دونه چند تا غلط دارم!!! تازه من جزو اونایی بودم که همیشه عمومیام خوب بود!! به اصطلاح خودمون نون خور عمومی!!! ریاضیا رو یکی در میون می زدم. رسیدم به هندسه دیدم هیچی بلد نیستم. رفتم گسسته ها رو زدم دوباره اومدم هندسه بازم دیدم هیچی بلد نیستم!!! حالا بی خیال فیزیک خیلی خوندم توپه توپم خوب می زنم ریاضی جبران میشه! اول پیش ۲ که دو تا سوالشو از دست دادم! بی خیال بابا کلی سوال مونده پایه م که قویه!!! نور هندسی ترمو مغناطیس فشار گرما وای خدا من انقد مدار خوندم چرا هیچی نمی تونم بزنم؟ این چه حسیه نکنه استرسه؟ شیمی رتبه ی منو مشخص می کنه غصه ی چیزی رو نخور! سوالای اول خوب بود یه ذره به آخرا که رسید بد شد نمی دونم چند تا نزدم ولی یه سوال خیلی بهم چسبید قبلا دیده بودمش و بلد نبودم حلش کنم. هر کاری می کردم به جواب نمی رسیدم! اون اومد منم جواب و حفظ بودم!!! همین یه سوال کلی بهم انرژی داد!!! خدا رو شکر. با بچه ها اومدیم بیرون دیگه حیاط به دلبازی و سرسبزیه قبل نبود! مادر پدرای نگران... غلغله ای بود... دیگه نمی تونستم بی خیال باشم! عصبانی بودم فحش می دادم همه می گفتن ادبیات و ریاضی سخت بود! راست می گفتن ولی یعنی فیزیک سخت نبود؟!!!!!! چه گرمایی... آتیش می باره... خدایا یک سال خوندیم در عرض چهار ساعت و نیم گند زدن به اعصابمون... رسیدیم خونه عصبانیت کار خودشو کرد زدم زیر گریه!!! از بچگی هر بار گریه می کردم دیگه اشکم بند نمی اومد... چشام می سوخت ولی گریه م تمومی نداشت!!! یه بغض به چه گندگی تو گلوم بود هنوزم هست!!! نه جوانمرد سرمو به دیوار نکوبیدم ولی فقط همین یه کار و نکردم!!!!! قبلا یه مامانم گفته بودم من بعد از کنکور چه خوب داده باشم چه بد گریه می کنم!!!!!!!! (دیوونه خودتی! سس نوشت: الان که اینا رو نوشتم حالم بهتر شد ممنون که خوندی! سس نوشت: قبل از کنکور به هرکی می رسیدم می گفتم حوزه م افتاده تهران حوزه ی زبانم شریفه! می خوام ببینم کدوم بهتره بهشون افتخار بدم بزنم اونجا!!!! سس نوشت: با یکی از بچه ها می رفتیم حوزه. اونم مثه من بی خیال نیشا تا پس گوش باز! اینجوری: سس نوشت: پستم کاملا بی مقدمه شروع شد و کاملا بی مقدمه تموم میشه! یه ساله آپ نکردم دلم می خواد اینجوری باشه حرفیه؟!!! دمتون سسی...
) تو یکی از طویله های پایین شهر یه ببعی علاف با ننه ش زندگی می کرد که بروبچس قمه کش محل اصغرپشم کلفت صداش می کردن. این اصغرپشم کلفت قصه ی ما تا لنگ ظهر می خوابید وساعت 12 پا می شد می رفت دنبال کار و زندگیش. اگه گفتین کار و زندگیش چی بود؟ (عمرا بتونید بگید) تو محله ی اونا چندتا دبیرستان مادگان بود که از بین اینا یکیش غیرانتفاعی نمونه ی تیزگوشان بود که دختر فوفولای بالای شهر اونجا درس می خوندن. اصغر پشم کلفت همیشه با رفیق فابش که اسمش جعفر سیرابی بود دم این دبیرستان پلاس بودن.![]()
بین این بچه ها یه دختر خیلی سوسول به اسم ناتاشا بود که واسه همه کلاس می ذاشت. هی افه گوسفندی می اومد که من اپی لیدی دارم و پشمامو با اون می زنم. این ناتاشا خانم ما از بس با اون ماتحت گنده ش بدجور قر میداد و راه می رفت بچه ها ناتاشا جنیفر صداش می کردن. ![]()
زت زیاد.![]()
خب نتیجه شم این شد الان داریم پیش اینا کم میاریم. ولی خداییش چه فیلمی بودا!!!!!!![]()
![]()
اما هرچی فکر کرد نفهمید چرا اینجوری میشه. خلاصه همینجوری رفتن و رفتن تا رسیدن دم خونه ی ناتاشا و ژینوس. اونا با هم خداحافظی کردن و هرکدوم رفتن خونه ی خودشون اصغر پشم کلفت یه چشمک به جعفر سیرابی زد و با همدیگه راه خونه رو پیش گرفتن. ![]()
![]()
![]()
بعضی سوالاش از آسونیه زیاد حرصم و درمی آورد!!! عمومیاش که انقد افتضاح بود من نیم ساعته زدم و کل سوالاشم دوره کردم ۲۰ دقیقه ایم اضافه آورده بودم که حوصله م سر رفته بود!!! اختصاصیاش طبق معمول ریاضی سخت و فیزیک و شیمی راحت بود!!!!!![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
گفت برای شادی روح بنیانگذار انقلاب و سلامتی رهبر معظم و چه می دونم بقای عمر شهدای راه اسلام صلوات!!! زدم زیر خنده!!!![]()
![]()
همیشه بدم می اومد از اینکه نون خور عمومی باشم ولی امروز دیدم همونم عرضه می خواد!
وقت ریاضی فینیش!!!
نه بابا حالا پیش ۱ مونده!!! پیش ۱؟ من که انقد دینامیک خوندم هنوز ازش فرار می کنم؟![]()
شیمی همیشه زیاد می زدم و همیشه زیاد غلط میزدم خدا به دادم برسه این بار!!!
حالا هی مامانم میگه بی خیال قبول شی کافیه! آره قبول میشم ولی با چه رتبه ای؟![]()
)![]()
![]()
![]()
بهش می گفتم می خوای یه ذره استرس داشته باشیم می گفت نه بابا راحت باش!
انگار داریم می ریم جشن تولد!!!! من واسه آزمونای جامع بیشتر استرس داشتم!!!![]()
![]()
![]()


